محمد کیان پسر قشنگم

خاطرات زندگی کیان کوچولو و مامان و بابا

تولد سه سالگی

سلام عزیزممممممممممممممم سلام پسر قشنگم سلام یکی یدونه ی مامان

قربونت برم عزیزم دلم واسه نوشتن برات تنگ شده بود 

نمی دونم چرا طلسم شده نوشتن برات !!! 

هر جوری  می خواستم بشینم بنویسم و برات از روزهای زندگیت بگم که داره تند تند و پشت سر هم میگذره ، نمی دونم چرا نمیشد.

اما دیگه واسه تولدت مگه میشه ننوشت !!! تولدت قشنگ ترین و بزرگ ترین اتفاق زندگیم بود با این که الان سه سال ازش گذشته نمی تونم لذت اولین باری که دیدمت و فراموش کنم وقتی اونقدر کوچولو موچولو با لب های قرمز گذاشتنت تو بغلم ...

یادش بخیر خدا به همه زن ها لذت مادر شدن و عطا کن . آمین ....

خب بریم سر اصل مطلب با اجازه بزرگ تر ها آرام

یه سلامم به دوستای مهربون و خوبم که خیلی وقته بهشون سر نزدم ولی جویای حالمون بودن و سراغمون رو گرفتن

باز هم 29 شهریور شد و تولد گل پسرم و من شاد و شنگولم بیشتر از همیشه تولد کیان از تولد خودمم برام مهم تره و بیشتر براش ذوق دارم خندونک

الان دیگه واسه خودت مردی شدی عزیزم خیلی کمک مامان می کنی خیلی مهربونی خیلی مودبی همه دوستت دارن و میگه عجب پسر خوبیه کیان 

هنوز حرف زدنت خیلی باحاله و بعضی کلمه ها رو حروفش رو جا به جا میگی مثلا به جای تلمبه میگی تمبُله خنده

یا مثلا به جای پایین میگی بالا و بلعکس . امسال تولدت و با تاخیر چهارشنبه میگیریم 

به مهمونای کم و یه تولد کوچولو که بعدا برات عکس هاش رو میگذارم

دو تا اتفاق مهم افتاده تواین روزایی که ننوشتم برات : یکی اینکه نی نی دایی یوسف و زن دایی ندا به دنیا اومد 

یه پسر کوچولو و دوست داشتنی به اسم امیرحسام 

امیر حسام

الان امیر حسام 4 ماهش تمام شده و تو پنج ماهه

اتفاق دوم ازدواج عمه الی مهربون بود که خیلی بهمون خوش گذشت و خیلی خوشحال شدیم

چهار شنبه پاگشای عمه الی هم هست خندونک یه تیر و دو نشون شده مهمونیمون 

اینا اتفاق های مهم بود که افتاده بود 

حالا بعد از اینکه اومدم عکسای مربوط به تولدت و گذاشتم بعدم میام یه سری عکس قدیمی با خاطراتش و برات می گذارم 

فعلا خدافظی می کنم باهات تا بعد قند عسلم

خدا یا شکرت به خاطر همه چیزای خوبی که بهمون دادی 

تولدت مبارک عزیز دلمممممممممممممممممم 

 

سه سالگی کیان

سه سالگی کیان

[ يکشنبه 29 شهريور 1394 ] [ 13:05 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : تولد]

[ ]

26 ماهگی

سلام سلام خوش تیپ مامان خندونک محبت قربون اون شکلت برم الهی دورت بگردم یکی یدونه مامان محبت

خب بازم یه ماه پر از عشق و خاطره گذشت  امروز ماهگرد 26 ام دوسال و دو ماهه شدی فدات شم و زود زود داری بزرگ میشی 

دلم واسه لحظه به لحظه که میگذره تنگ میشه امروز یاد اون روزا افتاده بودم که چهاردست و پا می رفتی توی خونه تا حواسم ازت پرت میشه تو حمام بودی و غش غش می خندیدی ...

یادش بخیر این خاطرات  یادم میاره که باید از هر لحظه بودن باهات لذت ببرم چون تکرار شدنی نیست محبت

حالا بریم سر این ماه :

اول اینکه خیلی سخت سرماخوردی قربونت برم الهی بمیرم برات خیلی شبا گریه می کردی تو خواب و من فکر می کردم واسه دندوناته ولی بعد که گریه هات بیشتر شد و با آبریزش بینی همراه شد رفتیم دکتر و فرمودند که دوتا گوشت عفونت کرده 

نمی دونم چرا هر وقت مریض میشی گوشات درگیر میشه غمگین

تازه یه کم جون گرفته بودی که دوباره مریض شدی و با خوردن آنتی بیوتیک لاغر و زردآلو شدی خدا کنه دیگه مریض نشی تا آخر زمستون 

دوم اینکه پستونک خوردن و ترک کردی تشویق فکر می کردم کار خیلی سختی باشه ولی اینقدر جالب ترک کردی که نگو من تو کارتو موندم سوال اینقدر این آخری ها بهش واسبته بودی که خدا می دونه و یه لحظه هم از دهنت درنمی یومد و اگه هم میگرفتیم و حواست و پرت میکردم دو دقیقه بعد اینقدر گریه می کردی تا بهت می دادیمش دوباره ولی یه روز خودت اینقدر گاز گازش کرده بودی با دندونات که پاره شد و سوراخ شد 

وقتی دوباره سراغش و گرفتی بهت همون و دادم و تو خوردی و دیدی مثل قبل نیست و خراب شده دیگه گذاشتی کنار و اصلا سراغش و نگرفتی تعجبسوال من کشته مرده این وفا داریتم مادر اصلا انگار نه انگار سوالخنده 

خلاصه به همین راحتی و در یک روز شایدم به جرات بگم در یک ساعت اون همه وابستگی و بوسیدی گذاشتی کنار به خدا هنوز باورم نمیشه که چطور این طور شد خنده

در هر صورت ما که خوشحال شدیم از دست این پستونک راحت شدیم نگران دندونات بودم ولی الان نگران عروس آینده ام  هستم با این همه مهر و محبت و وفاداری که تو داری خندونک

سوم اینکه این ماه ماهه محرم بود و مامان جان برات یه لباس مشکی خوشگل خرید که حالا تو عکسا می بینیش خیلی خوشگل شده بودی و خیلی بهت میومد و باهم می رفتیم عذا داری و تو فوق العاده پسر خوبی بودی اصلا اصلا اذیت نمی کردی تو مراسم و خیلی خوب و مودب می نشستی و گوش می دادی و با ماشین خودت یواش و بی صدا بازی می کردی 

آفرین به تو پسر خوبم که اینقدر ماهی عزیزدلم محبتبوس 

چهارم اینکه قراره یه نی نی کوچولو قربونش برم بهمون اضافه بشه بعله من عمه شدم و زندایی ندا قراره چند ماهه دیگه برامون نی نی بیاره و هم بازی پیدا می کنی جشنخندونک

پنچم اینکه دیگه مثل بلبل حرف می زنی باهامون و اینقدر خوشگل حرف می زنی دله همه ضعف میره برات یه لحجه باحالی داری که خدا می دونه  

خب دیگه بریم حالا سراغ عکسا اونجا برات یه چیزای دیگه هم تعریف می کنم 

 

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 29 آبان 1393 ] [ 11:26 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : تولد]

[ ]

25 ماهگی

سلام قند عسلم سلام عزیزم سلام لواشک آلوی من بوس

خوبی مامانی ؟! امیدوارم که خوب باشی عزیزم 

یه ماه دیگه ام گذشت و الان دوسال و یک ماهه که به زندگیمون عشق آوردی و خونمون و پر کردی از شادی و نور بوس قربون قدم های کوچولوت برم که پر از خیر وبرکت ِ برامون محبت

از این یه ماه اگه بخوام برات بگم :

خیلی بهتر از قبل حرف می زنی و جمله بندی هات خیلی بهتر شده و کامل منظورت و می رسونی بهمون و بقیه ام دیگه حرفات و کامل می فهمن اینجوری نیست که نیاز به مترجم داشته باشی چشمک

با یه مرکز بازی آشنا شدم که ساعتی نگه می داره بچه ها رو و کلی بازی های باحال و خاله های مهربون داره توی این ماه چند باری بردمت بازی کردی البته خودمم می شینم و اونجا و تو با خاله ها بازی می کنی 

چند باری تنها رفتیم و چند باری هم با خاله ویدا و سامیار جون قربونش برم بوس

مامانی همیشه از خوبی هات گفتم ولی تازگی ها یکم کارای بد می کنی نمی دونم چرا !!! با بچه ها نمی سازی و اذیتشون می کنی نمی تونی با بچه های دیگه بازی کنی همه اش می خوای بچه ها رو بزنی تعجب

نمی دونم از کجا یاد گرفتی این کارو و منو خیلی ناراحت می کنه این جور رفتارت !!! نمی دونم مامان باید چیکار کنم در حال حاضر که از سرت بیافته این کار ! خلاصه که خیلی انحصار طلب و مغروری مثلا اگه کاری بکنی و ازت بخوام بگی ببخشید اگه دوساعتم مقاومت کنم و اصرار کنم که باید عذر خواهی کنی به هیچ وجه نمیگی ببخشید هی میگی نی می گم ! نی می گم !

امیدوارم مقطعی و به اقتضای سنت باشه و زود این رفتار و ترک کنی ! خدایا کمک کن پسر مودب و مهربونی تربیت کنم محبت

خب دیگه بریم سر خوبی های همیشگیت 

یه مدتی بود که بدغذا شده بودی و من تعجب کرده بودم بعد یهویی دیدم خیلی مظلوم و بی سرو صدا یه مروارید جدید به دندونای خوشگلت اضافه شده 

دورت بگردم پسر خوبم که اینقدر خوبی عشقم بوس

خیلی مامانم الان چیز خاصی از اتفاقات این ماه یادم نیست ببخشید بوس

حالا بریم سراغ عکسا :


ادامه مطلب

[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 12:24 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : ]

[ ]

داستان جشن تولد 2 سالگی کیان

سلام سلام صد تا سلام هزار  و سیصد تا سلام یه سلام رنگی رنگی به پسر به این قشنگی خندونک

به به عجب شاعری هستم من البته وارد فصل پاییز که میشیم معمولا همه شاعر میشن منم یکی از اونا خنده

خب مامانم اومدم برات ماجرای تولد دو سالگیت و با یکم تاخیر بنویسم آخه این اینترنت محترم ما همه اش قطعی داره و اعصاب مصاب نمی ذاره واسه آدم 

امسال جشن تولد کیان جون به دوقسمت و دوتا مهمونی تبدیل شد آخه سال پیش چون تعداد مهمونا زیاد بودن خیلی اذیت شدیم  و من به شخصا هیچی از اون تولد نفهمیدم تولد امسال و 5شنبه 27 شهریور با فامیلای بابا گرفتیم و جمعه 28 شهریور با فامیلای مامان دوتا مهمونی با جمعیت 25 نفر اینجوری خسته شدیم ولی مهمونی هم بهتر بود و بهمون بیشتر خوش گذشت هر دوشب جشن چون روز تولدت میشد شنبه اینجوری مهمونی گرفتیم که مهمونا کاری نداشته باشن و بتونن بیان 

بعله تولد امسالمون با تم بره ناقلا بود که بازم خودم همه کاراش و کرده بودم البته امسال خیلی همه چیز نداشت چون نمی ذاشتی بیشینم پای سیستم و جعبه دستمال و پاپ کورن و لیبل نوشابه و کارت نوش جان و کارت دعوت و لیبل های خوش آمدید و فلش های راهنما و رد و پا و علامت زنگ در و حذف کرده بودم 

فقط ریسه تولدت مبارک کیان داشتی و چندتا عکس و عدد 2 و کارت یادبود و صفحه یادگاری و کلاه تولدخجالت

تقصیر خودت بود مامانی که نذاشتی درست کنم برات حالا انشالا سال های بعد که بزرگترهم شدی برات همه چیز و طراحی می کنم عشقم بوس امسال تولدت و بیشتر از پارسال دوست داشتی چون خودت می فهمیدی و هی ذوق می کردی برامون 

خب داشتم می گفتم برات پذیرایی هر دوشب تخمه گل آفتاب بود و پفیلا و هندوانه و خربزه و بستنی 

و شام هم شب اول برنج و مرغ بود و شب دوم کباب کوبیده که نسبت به سلیقه مهمونای شبای مختلف غذا رو متفاوت انتخاب کردیم 

غذاروهم از بیرون گرفتیم و من فقط سالاد و ژله و سبزی خوردن و درست کرده بودم خونه البته با کمک مامان و خاله خندونک همچین مامان زرنگی هستم منا خندونک

خب حالا برو ادامه مطلب هم عکسا رو ببین هم توضیحات بیشتر و بخون عشقم بوس

 


ادامه مطلب

[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 2:11 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : تولد]

[ ]

تولد دو سالگی ( تم بره ناقلا)

سلام عزیزم سلام عشقم سلام قند عسله مامان

تولدت مبارک پسرم دو ساله پیش تو این ساعت هنوز تو دل مامان بودی و شب ساعت 10 و نیم اومدی به زندگیمون 

قربون قدم های خوشگلت برم قربون این همه شیرینیت برم عزیزم 

خدا رو شکر می کنم که ما رو لایق دونست که مامان بابای تو باشیم و خدا می دونه که چقدر دوستت داریم عزیزم

خب از تولدت بگم که چون افتاده بود روز شنبه یعنی امروز ما دو شب تولد گرفتیم با خانواده هامون یعنی 27 ام  و 28ام امشبم باز خودمون باهم تولد بازی می کنیم که حسابی بهت خوش بگذره و کیف کنی چون عاشق تولدی

خیلی جای همه خالی بو د و خیلی خوش گذشت 

حالا توی پست بعدی که امشب یا فردا می ذارم عکسا رو آپ می کنم و بیشتر در مورد همه چیز می نویسم الان یکم کار عقب مونده دارم 

کیان جونم الان خیلی خسته ای  و خوابت میاد من اومدم فقط تولدت و تبریک بگم و بعد بیام یه پست حسابی بذارم مامانی

دوستت داریم عزیزم زندگی قشنگمون و با اومدنت قشنگ تر و پر از عشق کردی از خدا ممنونم 

زودی میام با یه عالمه عکس 

تولد

[ شنبه 29 شهريور 1393 ] [ 12:00 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : تولد]

[ ]

23 ماهگی

سلام قند عسلمبوسسلام عشقم :*

خوبی مامانی خوبی پسرم :) فقط خدا می دونه چقدر عزیزی برام و هر روزی هم که میگذره عزیزتر میشی و خودت وبیشتر تودله همه جا می کنی مخصوصا من و بابا عبد

باورم نمیشه فقط یه ماه دیگه مونده تا تولد 2 سالگی ! خطا زودزود بزرگ نشو مامانی قربونت برم اینقدر روزا زود میگذره! کاش لحظه لحظه های این روزا رو میشد نگه داشت ! 

 

محبت 23 ماهگیت مبارک پسر ماهم محبت

 

خب بریم سر اتفاقات این ماه :

مهمترین اتفاق این بود که پسر ماهم و از شیر گرفتم :) الهیی قربونت برم مامانی که اینقدر مظلوم  و آروم بودی اصلا اذیت نکردی ناراحت بودی بهونه میگرفتی ولی خیلی خیلی زود تموم شد و با شرایط جدید کنار اومدی آفرین به پسر ماهم که اینقدر خوبه بوسمحبت عاشقتم به خدا :* :* اول وعده های توی روز و به مرور کم کردم و بعدم شب رو کلا حدود سه هفته طول کشید فقط هنوزم یکم روحیه ات حساسه انگار هنوز کامل فراموش نکردی 

ببخشید مامانی اگه اذیت شدی اگه به خاطر محروم شدن از چیزی که اینقدر دوست داشتی اذیت شدی مامانو ببخش این یه مرحله بود واسه بزرگ تر شدنت واسه مرد شدنت و مستقل تر شدنت 

الهی قربونت برم خدا کنه همین قدر صبور و آروم باشی توی اتفاقات دیگه زندگیت این شاید اولین درس سخت زندگی بود 

بزرگ که بشی این روزا رو یادت نمیاد ولی من دلم برای این روزا تنگ میشه واسه این همه عشق که بهم داری

الان وقتی میخوای بخوابی دستت و میندازی گردنم  تا خوابت ببره خدا می دونه چقدر لذت بخشه خدایا به حق همین روز و ساعت اونایی که از نعمت مادربودن محرومن و از این نعمت بزرگ بی نصیب نذار و دلشون و شاد کن ! 

خب بریم سر اتفاقات دیگه 

تازگی ها که بابایی رو عبدجون صدا می کنی و اون کلی کیف می کنه :) اینقدر شیرین زبونی میکنی که خدا می دونه تازگی ها یاد گرفتی جمله های دو کلمه ای بگی مثل (آب خّـــــــام ) آب می خوام ، (تو اُشــتاد ) توپ افتاد، (ماشی کوجاســــــــــــت )ماشین کجاست ، ( جالو ایناناش ) جارو ایناهاش و ...

 بعضی کلمه هارو خیلی باحال تر میگی مثلا : نِمی دانم ( نمی دونم ) ، نِمی تانم ( نمی تونم ) ، دَنگین دوو ( بادکنک !!!) پــــــــــی کان ( پیکان) ، پوکیــــــــــــــــــــــد ( خراب شد !!!) 

الان دیگه یاد گرفتی خودت با خودت بازی کنی  و علاقه شدیدی داری به ماشین بازی و ساعت ها سرت گرم میشه با چند تا ماشین که کوچولو اند وروی میز پذیرایی باهاشون بازی می کنی

هنوز از وقتی از شیر گرفتمت حاظر نشدی شیر پاستوریزه بخوری مامانای عزیز اگه پیشنهادی دارین بدین تا امتحان کنم البته شیر با طعم های مختلفم دوست نداری تو لیوانای رنگی رنگی و نی و ایناهم نمی خوری شیر به صورت سرد و گرم و با عسلم دوست نداری !!! حالا اگه نظر دیگه ای دوستای گلم دارن لطفا بی نصیب نذارن ما رو :) 

خدا رو شکر میوه دوست داری و اذیت نمی کنی واسه خوردنش همچنان عاشق ژله ای و چوشور ( چوب شور ) مخصوصا از اونا که روش کنجد داره

عصرا هنوز باهم میریم پارک و کلی بازی می کنی از سُل سُله ( سرسره) که لیز می خوری می گی هولا ( هورا) و کلی دست می زنی واسه خودت به همه بچه هام مرتب می گی سلاممممممم سلاممممممممم ولی بی ذوقا جوابت و نمی دون 

کیان جونم خیلی ارتباط اجتماعیش قویه مگه مواقعی که حوصله نداشته باشه که معمولا فقط اگه ساعت خوابش بگذره بی حوصله است 

دیگه با تلفن با مامان جان و بابا جان خیلی خوب حرف می زنی و اتفاقای روز و تعریف می کنی براشون عاشق نگاری و صبح تا شب نگار نگار می کنی و هی می خوای با تلفن بهش زنگ بزنی 

خب دیگه چیزی یادم نمیاد فقط اینکه تا چند روز دیگه یه نی نی ناز نازی به خانواده اضافه میشه دختر عمه عزیزم صدیق جون مامان میشه به زودی و ما منتظر نی نی گلشم یه پسل قند عسل که قراره اسمش امیر علی باشه که از اینجا پیشا پیش بهش ورودش به دنیای قشنگمون و تبریک میگیم و به مامان مهربونشم تبریک میگیم تشویق به دنیا که اومد انشالا به سلامتی عکسش و می ذارم :)

حالا بریم چند تا عکس از کیان فسقلی :

 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 14:11 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : ]

[ ]

22 ماهگی

سلام فندق کوچولوی من سلام عشقم بوس

عزیز دلم پسر مهربون و خوش اخلاقم بازم یه ماه دیگه گذشت و بزرگ تر شدی

هرچی بزرگتر میشی مهربونی و محبتت هم بیشتر میشه

فوق العاده اجتماعی و خوش برخوردی همین جوری توی خیابون به همه سلام می کنی حتی به لوازم خونه ام سلام می کنی خندونک اینقدر مودبی

خیلی بازی با بچه های دیگه رو دوست داری البته هنوز حس انحصار طلبی و داری و خیلی راضی نمیشی اسباب بازی هاتو قسمت کنی ولی مثل قبل هم نیستی که هر چیزی دست بچه های دیگه می دیدی می خواستی  و به زور می رفتی می گرفتی

الان مسئله مالکیت و درک می کنی تا حدودی و می دونی که هرچیزی صاحبی داره و باید ازش اجازه بگیری واسه برداشتنش و نمیشه همه چیز ماله تو باشه

مثلا قبلا گیر می دادی به مسواک بابا و همیشه می خواستی برش داری و باهاش مسواک بزنی ولی الان دیگه می دونی که هرکی با مسواک خودش باید مسواک بزنه

اینا یعنی اینکه داری بزرگ میشی و آقا میشی

خلاصه که خیلی مودبی اگه چیزی بهت بدن سریع میگی مرســــــــــــــــــــــــی بوسمحبت الهی قربونت برم من 

سوال که ازت می پرسیم خیلی خوشگل وقتی جوابت مثبت باشه میگی بـَــــــــــــــــــــــله الهی من فدات بشم 

یه بازی جدیدم می کنیم اینکه باهم یواش و در گوشی حرف می زنیم اینقدر ذوق می کنم وقتی باصدای خیلی خیلی یواش جواب می دی خندونک

دیگه اینکه تازگی ها کامیونت و هل میدی و میری وبای بای می کنی بهت میگم کجا میری می گی ســــــــــــوبر (سوپر) میگم میری خرید میگی بَــــــــــــــــــــــــــــــــــــله میگم پس شیر بخر واسه مامان میگی باشه و میری و بعد دستت و میاری مثلا شیر خریدی میدی من بخورم قه قهه

یه کیف پولم داری توش برات پول می ذارم با اون میری سوبر و خرید می کنی البته هرچی میگم باید پول و بدی و چیز بخری بازم حاظر نمیشی از پولات دست بکشی بابات وقتی می بینه رفتی یه لیوان آوردی و میگی شیر و پولم دستته میگه ای وای سر سوبر و کلاه گذاشتی پول ندادی و شیر خریدی اون وقت غش می کنی از خندهخندونک

کار جدید دیگه این روزات اینه که میری توی بالکن و دستات و می بری بالا با یه لحن باحال و یواشی میگی خودایا کومک ( خدایا کمک ) بغل الهی قربونت برم نمی دونم کِی این و یاد گرفتی آخه غذا که می خوری میگم دستات و ببر بالا بگو خدایا شکرت که فقط دستات وبالا می بری و هیچی نمیگی ولی نمی دونم این خودایا کومک و از کی یاد گرفتی ولی خیلی باحاله کلی می خندیم از دست کارات و ذوقت و می کنیم و کلا یه جایی که گیر می افتی خیلی باحال میگی کومک کومک خنده

یه کاری رو هم که بخوای انجام بدی و موفق نشی میای میگی مامانم نَ شووود ( نشد) خندونک

قربونت برم اینقدر شیرین زبونی عشقم محبت

خب دیگه چیز دیگه ای یادم نمی یاد حال چند تایی عکس از کار خطرناکی که تازگی یاد گرفتی و تن و بدن آدم و می لرزونی ترسو

کارای خطر ناک

کارای خطرناک

دوتام عکس خوشگل 

فسقلی

عزیز دلم

قربون اون چشمات برم که همه زندگیمه عشقمزیبا

خدایا شکرت به خاطر همه چیز محبت

خودایا کومک چشمک

[ يکشنبه 29 تير 1393 ] [ 13:12 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : ]

[ ]

عکسهای جامونده از ماه قبل

سلام به یکی یدونه خونمون کیان جونم محبت

به قول خودت سَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خندونکخوبی عسلم خوبی عزیزم ؟قربونت برم مهربونم 

این بار اومدم با یه عالمه عکس که ازت گرفته بودم و ماهگردت نشد بذارم برات

حالا یکم از خودت بگم و بعد بریم سراغ عکسا

مثل همیشه فوق العاده پسر خوبی هستی و حرف گوش کن آفرین پسر خوبم

بعضی وقتا یهویی یه کلمه ای رو خودت میگی مثلا یه شب یهویی موقعی که می خواستی بخوابی به مامان جان گفتی شب بخیر 

اینقدر ذوق کردیم که نگو خندونک کلا من اصرار نمی کنم که چیزی رو بگی مثلا هی بگم بگو سلام یا بگو شب بخیر یا هر چیز دیگه ای ! خودت خوب گوش می کنی به حرفامون و بعد یهویی شروع می کنی به گفتنش و خیلی شادمون می کنی 

یکی دیگه از کارای بامزه ات اینه که هر وقت توی روز یا شب خوابت بگیره خودت بالش یا به قول خودت باشیلت و بر می داری و می ری تو ی اتاقت که خودت میگی اوتاق و میگی مامانم لالا لالا 

به هیچ وجهی هم نمیشه از لالا منصرفت کرد و حتما باید بخوابی مهمم نیست کجا باشیم و خونه کی باشیم یه اوتاقی پیدا می کنی و میری توش و لالا لالا می کنی 

قربون اون برنامه خوابت برم که اینقدر بهش مقیدی خندونک

تازگی ها از دیدن کارتون ببعی ها انصراف دادی و گیر دادی به باب اسفنجی

صبح که میشه بدوبدو میای از اتاق بیرون و میگی پاتیک پاتیک ( پاتریک) یا اوخ تا بوس (اختاپوس) 

خلاصه که از بس باب اسفنجی دیدم سرسام گرفتم اصلا هم نمیشه حواست و پرت کرد که یادت بره تا نبینی ول کن نیستی !!! 

راستی الان که این مطلب و دارم می نویسم روز نه ام ماه رمضونه و من بعد از دوسال مرخصی امسال و روزه گرفتم 

خدا روشکر خیلی اذیت نشدم چون همه اش تو خونه ام و سعی می کنم زیاد بیرون نرم و تو خونه سرت و گرم کنم چون خیلی هوا بیرون گرمه

شمام خیلی پسر خوبی هستی و کمتر شیطونی می کنی و پسر خوبی هستی همکاری می کنی بامن که بتونم به کمک خدا روزه هامو بگیرم 

وای فکرشو بکن روزی که تورو واسه سحر بیدار کنم و بخوای روزه سرگنجیشکی بگیری خندونک ای قربونت بره مامانت از الان ذوق اون روزو دارم و دلم ضعف میره براتمحبت

خب دیگه بریم سراغ عکسای ماه گذشته و چندتایی هم جدید بوس

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 16 تير 1393 ] [ 10:51 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : ]

[ ]

21 ماهگی

سلام عروسکم 

سلام پسر ماهم سلام قند عسلم سلام عشقم بوس

قربونت برم مامانی ببخشید که دیر به دیرو ماه به ماه میام سر میزنم آخه یه مدت بد جوری عادت کرده بودم به اینترنت و همه اش وقتم تلف می شد تو هم اصلا خوشت نمیاد که با سیستم کار کنم و دوست داری همه اش باهم بازی کنیم 

کلا به لب تاب حساسی و نمی ذاری دست بزنم همه اش از سرو کله ام می ری بالا و می خوای همه حواسم به تو باشه 

خلاصه که دیرکرد من و ببخش قربونت برم 

یواش یواش یه ماه دیگه هم گذشت و شما یه ماه بزرگ تر شدی و روز به روز هم شیرین تر

الان دیگه مثل طوطی خوشگلا هرچی می گیم تکرار می کنی و باید خیلی حواسمون به رفتار و گفتارمون باشه چون عینا تکرار می کنی 

تلفظ کلماتت خیلی باحاله و من اینقدر ذوق می کنم که هر کلمه ای و به خاطر من چند بار تکرار می کنی 

خلاصه که عاشقتم نه اینجور خندونک

خیلی اتفاق خاص و متفاوتی نیافتاده که بخوام برات بگم اینقدر غرق در لذت بودن کنارتم که روزا از دستم میره و باروم نمیشه اینقدر زود یه ماه میگذره 

این روزا عصرا همه اش میریم باهم بیرون بیشتر هم میریم پارک که شما سوسوله بازی کنی و عباسی بازی

همچنانم از اینکه ازت عکس بگیرم خیلی خوشت نمیاد 

تازگی ها یه دوست جدید پیدا کردی اسمش آرمیتاست با هم خیلی باز می کنید دختر داداش الهه دوست عزیزمه که میاردش پیشت و باهمم رفتیم بیرون

متاسفانه الان دوربین پیشم نیست که عکسات و بذار تو دوسه روز آینده میامو عکسای مربوط به این چند وقت و می ذارم برات فعلا چند تا عکس داغ داغ از همین چند دقیقه پیش می ذارم برات که داشتیم با هم توپ بازی می کردیم  

فسقلی مامان

فسقلی مامان

خوشگل مامانه

ببخشید مامانی که کیفیت نداره با دوربین گوشیم گرفتم 

خب قربونت برم نمی ذاری بیشتر از این بنویسم حالا وقتی اومدم عکسای دیگه ات و بذارم بازم برات از شیرین کاری ها ت می نویسم قربونت برم الهیی

خدایا شکرت به خاطر همه چیز 

[ پنجشنبه 29 خرداد 1393 ] [ 14:22 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : ]

[ ]

20 ماهگی

سلام سلام صد تا سلام هزار و سیصد تا سلام

بعد از مدتها یعنی بعد از یه ماه دوباره اومدم تا برات به مناسبت و بهانه ماهگردت از شیطونی ها و شیرین زبونی هات بنویسم

دوستای عزیزم که اینقدر مهربونید و سراغم و میگیرید ازتونون ممنونم مخصوصا ویداجون و محبوبه عزیزم بوس خیلی از همه معذرت میخوام که نتونستم بیام به وبلاگاتون سر بزنم دلم خیلی براتون تنگ شده 

تازه اینترنتم وصل شده میام در اولین فرصت به همتون سر میزنم نظراتم تایید نکردم که با حوصله و فرصت جواب بدم معذرت خواهی می کنم بازم بوسمحبت

خب بریم سر اصل مطلب یعنی فسقلی خونمون کیان جونم 

 

محبت عزیزم کیان جونم قند عسلم بیست ماهگیت مبارک عشقم محبت

 

پسر قند عسلم دیگه قشنگ می تونی منظورت و بهمون بفهمونی و با استفاده از کلامت جداجدا حرف می زنی الهی قربونت برم که هنوز نمی تونی جمله بگی و کلمه ها رو به هم وصل کنی ولی هر کلمه ای رو بهت بگم غیر از اونایی که خیلی سخت باشه تکرار می کنی 

با این شیرین زبونی هات خودت و بیشتر تو دلم همه جا کردی یه سری از کلماتی که میگی با یه تلفظ بامزه رو برات می نویسم تا اونجایی که یادم بیاد:

آدومبا = توت فرنگی      سیم بوبولی = سیب زمینی     عم به بلی = عمه الی       آله = خاله        دالو = جارو     دَ دا لو = زرد آلو          شابابا = شاه عباس ( طرح روی جام های ویترینمونه خندونک)      سوسوله = سرسره        مَنکه = پنکه      پَ پَ تو = پرستو   پاشوووووووووووووووووو= پاشو      بی یووووووووووووووووو = بیا    زن دادا = زن دایی ندا   

الان فقط اینا یادمه بعد اگه بازم یادم اومد میام اضافه می کنم برات کلمه های دیگه رو تقریبا درست میگی 

خلاصه که دیگه حرف می زنی و کلی خوشحالمون می کنی قربون اون حرف زدنت برم

دیگه اینکه عاشق تبلیغ کیک شیرین نوینی و تبلیغ پفک لوسی و منم از اینترنت برات می ذارم می بینی و کلی ذوق می کنی خندونک

روزاهم باهم یه ساعتی با کالسکه یا سه چرخه ات می ریم باهم بیرون و خیلی پسر خوبی هستی اذیتم نمی کنی قشنگ میشنی تا برسیم به پارک و بری بازی بوس

مامان جان چند وقت پیش می خواست منو صدا بزنه که بیام پیش تو بهم گفت مامانش بیا پیش کیان و همون شد که از اون روز به بعد منو صدا می زنی مامانش و دیگه نمیگی مامانم آرام

اون هشتا دندون جدیدیتم کم کم دیگه داره به صورت کامل از لثه هات بیرون میاد و بهتر می تونی غذا رو بجوی خیلی وقته پیش سر زدن نمی دونم چرا اینقدر بیرون اومدنشون از لثه طولانی بود !!!

دیگه مامانی چیزی یادم نمیاد اینقدر روزا زود زود میگذره و من سرگرم تو ام که مثل برق میگذره 

حالا برو ادامه مطلب چند تایی عکس داری کمه چون نمی ذاری ازت عکس بگیرم ولی بازم واسه یادگاری خوبه آرام

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ] [ 18:40 ] [ راضیه کرمی نیا ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد